تبلیغات در ایران تراک













irantrack irantrack

irantrack irantrack

irantrack irantrack

.
به فروم ایران تراک خوش آمديد

. به فروم ایران تراک خوش آمدید. تلاش ما اين است تا آنجا که مقدور ميباشد برای شما محيطی سالم و آزاد فراهم کنيم تا بتوانيد با دوستان خود به تبادل نظر بپردازيد. جهت ورود، نام کاربری و رمز عبور خود را وارد نمایید.

.اگر اولین بازدید شماست، پس از مطالعه دقیق ، قوانین و اساسنامه ایران تراک جهت مشاهده انجمنها ثبت نام کنید. در صوریتکه قبلاً عضو انجمن بوده اید اما رمز عبور خود را از یاد برده اید اینجا کلیک کنید .

تاپیک: مجموعه اشعار كارو
  • تعداد بازدید این مطلب : 84869
    1. #1

      آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      مجموعه اشعار كارو

      كفرنامه

      خداوندا

      خداوندا
      اگر روزی بشر گردی
      زحال بندگانت با خبر گردی
      پشیمان می شدی از قصه خلقت
      از اینجا از آنجا بودنت !
      خداوند!
      اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
      لباس فقر به تن داری
      برای لقمه ی نانی
      غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
      زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
      خداوند
      اگر با مردم آمیزی
      شتابان در پی روزی
      ز پیشانی عرق ریزی
      شب آزرده ودل خسته
      تهی دست و زبان بسته
      به سوی خانه باز آیی
      زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
      خداوند
      اگر در ظهرگرماگیر تابستان
      تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
      لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
      و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
      واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
      و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
      زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
      خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
      تو خود سلطان تبعیضی
      تو خود یک فتنه انگیزی
      اگر در روز خلقت مست نمی کردی
      یکی را همچون من بدبخت
      یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
      جهانی را چنین غوغا نمی کردی
      دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
      دگر آهم نمی گیرد
      دگر این سازها شادم نمی سازد
      دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
      دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
      نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
      نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
      اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
      برای نا مرادی های دل باشد
      خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
      فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
      اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
      به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
      که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
      خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
      شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
      بگویید تا بفهمم
      چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
      چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
      چرا او این چنین کور و کر و لال است
      و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
      و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
      کنون از دست داده آن صفتها را
      چرا در پرده می گویم
      خدا هرگز نمی باشد
      من امشب ناله نی را خدا دانم
      من امشب ساغر می را خدا دانم
      خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
      خدای من شراب خون رنگ می باشد
      مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
      خدا هیچ است0
      خدا پوچ است0
      خدا جسمی است بی معنی
      خدا یک لفظ شیرین است
      خدا رویایی رنگین است
      شب است و ماه میرقصد
      ستاره نقره می پاشد
      و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
      من اما سرد و خاموشم!
      من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
      اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
      عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
      خداوند
      اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
      ولی نه؟!
      چرا من روسیه باشم؟
      چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
      خداوند
      تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
      تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
      ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
      که نامردان به از مردان
      ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
      خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
      خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
      تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
      کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
      آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
      می لغزد
      پس...قولت!
      اگر مردانگی این است
      به نامردی نامردان قسم
      نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم !
      ثبت نام و کسب امتیاز
      من به آمار زمین مشکوکم!!!!
      اگر این شهر پر از آدم هاست
      پس چرا این همه دل ها تنهاست؟؟؟










      پاسخ به نقل قول  



    2. تبلیغات در ایران تراک


    3. #2

      آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      شب و ماه

      شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشدنسیم پونه و عطر شقایق ها ز لبهای هوس الود زنبق های وحشی بوسه می چیند و من تنهای تنهایم در این تاریکی شب
      خدایم آه خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم
      از زبان کارو فریادت دهم٬ اگرهستی برس به دادم!

      خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی
      و لباس فقر بپوشی
      و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی

      زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟

      خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
      تن خسته خویش را بر سایه دیواری
      به خاک بسپاری
      اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی

      زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!
      خداوندا اگر با مردم آمیزی
      شتابان در پی روزی
      ز پیشانی عرق ریزی
      شب آزرده و دل خسته
      تهی دست و زبان بسته
      بسوی خانه باز آیی
      زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!
      خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
      بس کن تو ظلمت را
      تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
      تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند
      ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
      که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند
      خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
      بس کن تو ظلمت را

      تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت
      بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت
      مصلوب خواهی کرد
      ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
      پدر با نورسته خویش گرم میگیرد
      برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد
      نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد
      قدم ها در بستر فحشا می لغزد

      خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
      بس کن تو ظلمت را
      تو خود سلطان تبعیضی
      تو خود فتنه انگیزی
      اگر در روز خلقت مست نمیکردی
      یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی
      جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی

      هرگز این سازها شادم نمیسازد
      دگر آهم نمیگیرد
      دگر بنگ باده و تریاک آرام نمیسازد
      شب است و ماه میرقصد
      ستاره نقره می پاشد
      من اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم
      اگر حق است زدم زیر خدایی....!!!
      خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
      بس کن تو ظلمت را
      خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.
      خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
      بس کن تو ظلمت را
      زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد همچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کرد
      زین سپس جای وفا چو تو جفا خواهم کرد ترک سجاده و تسبیح و َردا خواهم کرد
      گذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کرد
      هرگز این گوش من از تو سخن حق نشنید مردمان گوش به افسانهَ زاهد ندهید
      داده از پند به من پیر خرابات نوید کز تو ای عهد شکن این دل دیوانه رمید
      شِکوه زآین بدت پیش خدا خواهم کرد
      درس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان بهر هر درد دوایی است دواها پنهان
      نسخهَ درد من این بادهَ ناب است بدان کز طبیبان جفا جوی نگرفتم درمان
      زخم دل را میِ ناب دوا خواهم کرد
      من که هم می خورم و دُردی آن پادشهم بهتر آنست که اِمشب به همانجا بروم
      سر خود بر در خُمخانهَ آن شاه نهم آنقدر باده خورم تا زغم آزاد شوم
      دست از دامن طناز رها خواهم کرد
      خواهم از شیخ کشی شهره این شهر شوم شیخ و ملاء و مُریدان همه را قهر شوم
      بر مذاق همه شیخان دغل زهر شوم گر که روزی زقضا حاکم این شهر شوم
      خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
      زکم و بیش و بسیار بگیرم از شیخ وجه اندوخته و دینار بگیرم از شیخ
      آنقدر جامه و دستار بگیرم از شیخ باج میخانهَ اَمرار بگیرم از شیخ
      وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
      وقف سازم دو سه میخانهَ با نام و نشان وَندَر آنجا دو سه ساقی به مهروی عیان
      تا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان گِرد هر چرخ به من مهلتی ای باده خواران
      کف این میکده ها را زعبا خواهم کرد
      هر که این نظم سرود خرٌم و دلشاد بُود خانهَ ذوقی و گوینده اش آباد بُود
      انتقادی نبود هر سخن آزاد بُود تا قلم در کف من تیشهَ فرهاد بُود
      تا ابد در دل این کوه صدا خواهم کرد







      پاسخ به نقل قول  





    4. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      تکیه بر جای خدا

      شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
      در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم
      جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی
      ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
      کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
      سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم
      خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او
      خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
      میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین
      هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم
      نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
      کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم
      نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم
      حساب بندگی را از ریاکاری جدا کردم
      امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
      خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم
      نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
      نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم
      شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم
      به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم
      بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
      خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم
      نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
      نه کس را مفتخور و هرزه و لات و گدا کردم
      نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
      به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم
      ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان
      نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم
      به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
      میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم
      مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
      نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم
      نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
      به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم
      هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد
      نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم
      به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
      قلوب مردمان را مرکز مهر ووفا کردم
      سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم
      دگر قانون استثمار را زیر پا کردم
      رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
      سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم
      نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت
      نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم
      نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
      نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم
      نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
      گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم
      به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت
      گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم
      به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
      به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم
      جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
      تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم
      نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول
      نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم
      چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
      نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم
      نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
      خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم
      زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن
      چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم
      سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
      خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم
      شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم
      خداوندا نفهمیدم خطا کردم ....







      پاسخ به نقل قول  





    5. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      شكست سكوت
      سرشک

      پرسیدم از سرشک ، که سرچشمه ات کجاست ؟
      نالید و گفت : سر ز کجا "چشمه" از کجاست ؟
      لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق
      هر وقت دم زخنده زدم ، گفت : نابجاست







      پاسخ به نقل قول  





    6. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      آهنگی در سکوت

      بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
      به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
      بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
      فروغ شب فروز دیدگانم را
      لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
      در تیره چال مرگ دهشتزا
      امید ناله سوز نغمه خوانم را
      به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
      پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
      بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
      ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
      به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی
      ز ساحل دور و سرگردان و تنها
      کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
      که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
      طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
      سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی
      بر اوج قدرت انسان زحمتکش
      به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را







      پاسخ به نقل قول  





    7. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      سوز و ساز

      یک بحر ... سرشک بودم و عمری سوز
      افسرده و پیر می شدم روز به روز
      با خیل گرسنگان چو همرزم شدم
      سوزم : همه ساز گشت و شامم همه روز







      پاسخ به نقل قول  





    8. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      هذیان یک مسلول

      همره باد از نشیب و فراز کوهساران
      از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
      از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران
      از زمین ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران
      از مزار بیکسی گمگشته در موج مزاران
      می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
      سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،‌اشک نیازی
      مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پر
      می زند پر بر در و دیوار ظلمت می زند سر
      ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر
      این منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز کن در
      باز کن در باز کن ... تا ببینمت یکبار دیگر
      چرخ گردون ز آسمان کوبیده اینسان بر زمینم
      آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم
      تا رغم گسترده پرده روی چشم نازنینم
      خون شده از بسکه مالیدم به دیده آستینم
      کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم
      اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته
      درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته
      سینه ام از دست این تک سرفه ها صد پاره گشته
      بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم
      غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم
      باز کن ! مادر ، ببین از باده ی خون مستم آخر
      خشک شد ، یخ بست ، بر دامان حلقه دستم آخر
      آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم
      سر به سر دنیا اگر غم بود ، من فریاد بودم
      هر چه دلمی خواست در انجام آن آزاد بودم
      صید من بودند مهرویان و من صیاد بودم
      بهر صد ها دختر شیرین صفت و فرهاد بودم
      درد سینه آتشم زد ، اشک تر شد پیکر من
      لاله گون شد سر به سر ، از خون سینه بستر من
      خاک گور زندگی شد ،‌ در به در خاکستر من
      پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم
      وه ! چه دانی سل چها کرده است با من ؟ من چه گویم
      هنفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده
      ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مرده
      این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم
      ز آستان دوستان مطرود و در هر جا غریبم
      غیر طعن و لعن مردم نیست ای مادرنصیبم
      زیورم ، پشت خمیده ، گونه های گود ، زیبم
      ناله ی محزون حبیبم ، لخته های خون طبیبم
      کشته شد ، تاریک شد ، نابود شد ، روز جوانم
      ناله شد ،‌افسوس شد ، فریاد ماتم سوز جانم
      داستانها دارد از بیداد سل سوز نهانم
      خواهی از جویا شوی از این دل غمدیده ی من
      بین چه سان خون می چکد از دامنش بر دیده ی من
      وه ! زبانم لال ، این خون دل افسرده حالم
      گر که شیر توست ، مادر ... بی گناهم ، کن حلالم
      آسمان ! ای آسمان ... مشکن چنین بال و پرم را
      بال و پر دیگر چرا ؟ ویران که کردی پیکرم را
      بسکه بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را
      باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را
      سر به بالینش نهم ، گویم کلام آخرم را
      گویمش مادر 1 چه سنگین بود این باری که بردم
      خون چرا قی می کنم ، مادر ؟ مگر خون که خوردم
      سرفه ها ، تک سرفه ها ! قلبم تبه شد ، مرد. مردم
      بس کنین آخر ، خدارا ! جان من بر لب رسیده
      آفتاب عمر رفته ... روز رفته ، شب رسیده
      زیر آن سنگ سیه گسترده مادر ، رختخوابم
      سرفه ها محض خدا خاموش ، می خواهم بخوابم
      عشقها ! ای خاطرات ...ای آرزوهای جوانی !
      اشکها ! فریادها ای نغمه های زندگانی
      سوزها ... افسانه ها ... ای ناله های آسمانی
      دستتان را میفشارم با دو دست استخوانی
      آخر ... امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی
      هر چه کردم یا نکردم ، هر چه بودم در گذشته
      کرچه پود از تار دل ،‌تار دل از پودم گسسته
      عذر می خواهم کنون و با تنی درهم شکسته
      می خزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
      آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم
      تالیاس عقد خود پیچید به دور پیکر من
      تا نبیند بی کفن ،‌فرزند خود را ، مادر من
      پرسه می زد سر گران بر دیدگان تار ،‌خوابش
      تا سحر نالید و خون قی کرد ، توی رختخوابش
      تشنه لب فریاد زد ، شاید کسی گوید جوابش
      قایقی از استخوان ،‌خون دل شوریده آبش
      ساحل مرگ سیه ، منزلگه عهد شبابش
      بسترش دریای خونی ، خفته موج و ته نشسته
      دستهایش چون دو پاروی مج و در هم شکسته
      پیکر خونین او چون زورقی پارو شکسته
      می خورد پارو به آب و میرود قایق به ساحل
      تا رساند لاشه ی مسلول بیکس را به منزل
      آخرین فریاد او از دامن دل می کشد پر
      این منم ، فرزند مسلول تو ، مادر ،‌باز کن در
      باز کن، ازپا فستادم ... آخ ... مادر
      م... ا...د...ر







      پاسخ به نقل قول  





    9. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      گل سرخ و گل زرد

      گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد
      برای یک لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
      با تعجب پرسیدم : مگر از من متنفری ؟
      گفت : نه باور کن ،نه ! ولی چون تو را واقعا دوست دارم ، نمی خواهم
      پس از آنکه کام از من گرفتی ، برای پیدا کردن گل زرد ، زحمتی
      به خود هموار کنی







      پاسخ به نقل قول  





    10. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      توفان زندگی

      هشت سال پیش از این بود
      که از اعماق تیرگی
      از تیرگی اعماق و نظامی که می رفت
      تا بخوابد خاموش ، و بمیرد آرام
      ناله ها برخاست
      از اعماق تیرگی
      آنجا که خون انسانها ، پشتوانه ی طلاست
      وز جمجمه ی سر آنها مناره ها برپاست
      ناله ها برخاست
      مطلب ساده بود
      سرمایه ،‌خون می خواست
      مپرسید چرا ، گوش کنید مردم
      علتش این بود ... علتش این است
      و این نه تنها مربوط به هند و چین است
      بلکه از خانه های بی نام ، تا سفره های بی شام
      از شکستگی سر جوبه ی دار خون آلود ، تا کنج زندان
      از دیروز مرده ،‌تا امروز خونین
      تا فردای خندان
      از آسیای رمیده ، تا افریقای اسیر
      حلقه به حلقه ، شعله به شعله ، قطعه به قطعه
      زنجیر به زنجیر
      بر پا می شود توفان زندگی
      توفان زندگی ، کینه ور و خشمگین
      بر پا می شود
      پاره می کند ، زنجیر بندگی
      تا انسان ستمکش ، بشکند
      بشکافد از هم ، سینه ی تابوت
      خراب کند یکسره ، دنیای کهن را ، بر سر قبرستان
      قبرستان فقر ، قبرستان پول
      و بندگی استعمار ، بیش از این دیگر
      نکند قبول ! نکند قبول
      می لرزد آسمان ... می ترسد آسمان
      و زمان ... زمان و قلب زمان
      و تپش قلب خون آلوده ی زمان ، تندتر می شود تند ، تر دم به دم
      و روز آزادی انسان ستمکش
      نزدیکتر می شود قدم به قدم







      پاسخ به نقل قول  





    11. آواتار Asal Banoo

      تاريخ عضويت
      Aug 2008
      محل سكونت
      KaRaj
      پست ها
      1,958
      تشکرها (از دیگران) : 8,132
      تشکر شده 2,649 بار در 1,542 پست
      چوق: 214

      پاداش داده شده 1 مرتبه

      پيش فرض

      بر سنگ مزار

      الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
      چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
      چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
      از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
      نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
      تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
      کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
      چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
      چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
      از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
      سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
      هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
      فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم
      ز بسکه با لب محنت ،‌زمین فقر بوسیدم
      کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
      چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
      چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
      ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
      که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
      همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
      به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
      ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
      وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
      شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
      کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
      به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
      که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
      نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
      در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
      همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
      پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
      به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
      سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
      به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
      که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی







      پاسخ به نقل قول  




    اطلاعات موضوع

    اطلاعات مشاهده این صفحه:

    كاربران در حال ديدن تاپیک 1 (0 عضو و 1 مهمان)

    برچسب برای این موضوع


    http://www.irantrack.com/novin/k055d0pjer1kjfftnzzl.gif
    آموزش تقویت حافظه و تند خوانی (دکتر سیدا: مرد حافظه ایران)
    توضیحات بیشتر
    خرید پستی

    http://www.choogh.com/2012.e.z.d.gif
    کاملترین مجموعه در مورد ازدواج و مسائل قبل و بعد آن
    توضیحات بیشتر
    خرید پستی

    http://www.choogh.com/3016.f.a.g.h.jpg
    مستند ابتذال در سینمای ایران + هدیه
    توضیحات بیشتر
    خرید پستی

    http://www.30cd.biz/upload_pic/1342031512.jpg
    گيره ی رفع خروپف
    توضیحات بیشتر
    خرید پستی

    http://123myshop.net/images/.thumbs/files/product/1344231357.jpg
    کاهش وزن تنها در ٣٠ دقیقه
    توضیحات بیشتر
    خرید پستی