یکی از اوصاف قاعده حقوقی وصف الزام آور بودن آن است و چنانچه سوال شود آن وصف الزام آور بودن قاعده حقوقی ناشی از چیست و منشا یا مبنای آن از چه چیزی شکل گرفته در پاسخ دیدگاههای مختلف وجود دارد.
با توجه به اهمیت این موضوع میبایست ابتدا مبنای قاعده حقوقی را به طور دقیق تشخیص داد فایده این امر آن است که بدانیم آیا قانونگذار کاملا آزاد است هرچه را که خود تشخیص داد به تصویب برساند یا خیر؟ برای پاسخ به سوالی که مطرح شده از مجموعه نظرات میتوان به دو دیدگاه که از اهمیت بسیاری برخوردار است بسنده نمود. محققین غربی در تقسیم بندی خود دو دیدگاه را مشخصا تاکید کردهاند. دیدگاه آرمانی و دیدگاه تحققی. با توجه به اینکه این موضوع برای ما نیز از اهمیت برخوردار است دیدگاه اسلامی را نیز در کنار دو مکتب غربی اشاره میکنیم:
1ـ باور یا اندیشه آرمانگرا در شناسایی مبنای قاعده حقوقی :
اندیشه آرمانگرا بر پایه اعتقاد مسلم به حقوق طبیعی یا فطری استوار شده است. غربیها چهار تفکر بزرگ را رد این خصوص ارایه میکنند. ما نیز حقوق اسلام را به چهار مورد غربیها اضافه میکنیم. چرا اینکه حقوق اسلام نیز مبانی حقوقی خود را بر پایه فطرت پیریزی نموده است. چهار باور غربی یا چهار تفکر غربی عبارتند از:
1ـ باور دوران باستان از حقوق طبیعی
2ـ باور مسیحیان از حقوق طبیعی
3ـ باور مکتب حقوق طبیعی
4ـ باور فردگرایی از حقوق طبیعی
در آخر این موارد از باور حقوق اسلامی از حقوق طبیعی گفتوگو خواهیم کرد.
1ـ باور دوران باستان از حقوق طبیعی: منظور از اندیشمندان دوران باستان افرادی مانند سقراط، افلاطون و سیسرون هستند. آنها اصل برتر را عدالت معرفی نمودهاند و اعتقاد داشتند عدالت مبنای مشروعیت قاعده حقوقی است و چیزی است که بر انسان و جامعه تحمیل میشود به عنوان مثال سقراط در اعتراض به حکمی که علیه وی صادر شده بود میگوید: من به فرامین تو (قانون) که جز از یک موجود فانی صادر نشده اعتقاد ندارم، زیرا تاب مبارزه با قوانین مسلم که همانا قوانین نانوشته خدایان است را ندارم از بیان سقراط استفاده میشود که در عالم یک حکم یا قانون طبیعی وجود دارد و ممکن است یک حکم یا قانون ناشی از تصمیم حاکم وجود داشته باشد که اگر تصمیم حاکم مخالف با حکم طبیعت باشد مفهوم به رد است. یعنی حکم قتل سقراط که شخصی حقیقتگو بوده مخالف نظام طبیعی است بنابراین بر خلاف حق است. در مثال دیگر افلاطون میگوید: یک قانون غیرعادلانه و یا یک قانون ناپسند قانون نیست و جزو حقوق محسوب نمیشود بر مبنای این باور افلاطون اساسا صفت الزام آور بودن قاعده حقوقی را مربوط به قانون عادلانه و موافق اصول طبیعت میداند. سیسرون نیز عبارتی دارد که بر اندیشه کهن از حقوق طبیعی مهر صحه میگذارد زیرا معتقد است: تنها یک قانون حقیقی وجود دارد که طریق مستقیم است و با طبیعت منطبق میشود، شامل هم میشود، غیرقابل تغییر و فناناپذیر است.


















LinkBack URL
About LinkBacks

در حال دریافت اطلاعات...













