رویکرد شناختی- رفتاری در درمان وابستگی به مواد
نویسنده: دکتر کاتلین م. کارول
مترجم: حمیدرضا قامت بلند
ناشر: سازمان بهزیستی
سال انتشار 1386

در این کتاب با سرفصل هایی چون: درمان شناختی- رفتاری، اصول بنیادین درمان شناخت رفتار، ساختار و شکل جلسات، مقاله با میل به مصرف مواد، تقویت انگیزه و ایجاد تعهد، مهارتهای امتناع ورزی و قاطعیت داشتن، یک طرح مقابله ای کلی و... آشنا خواهید شد.
اعتیاد به مواد مخدر یا اختلال وابسته به مواد به دلیل ماهیت زیستی- روانی- اجتماعی انسان از پیچیدگی خاصی برخوردار است، به همین علت درمان این اختلال با تاکید بر یک رویکرد محض اغلب دشوار و ناکارآمد می باشد. کارآمدترین رویکرد درمانی در کاهش یا ترک مصرف مواد اعتیادآور شامل ترکیبی از شیوه های جسمی و روانی می باشد. این رویکرد که از تلفیق دو شیوه رفتاردرمانی و شناخت درمانی پدید آمده است نتایج آن بیانگر آن است که می تواند درمان موثری بر اختلالات و حالاتی نظیر افسردگی، اضطراب، حملات وحشت، وسواس های فکری و رفتاری، مشکلات زناشویی، سوء مصرف مواد اعتیادآور و بسیاری از مشکلات دیگر باشد.
اعتیاد قابل درمان است. درمان اعتیاد در کاهش مصرف مواد، بیماری ایدز، هزینه های بهداشتی و اجتماعی و همچنین کاهش رفتارهای جنایی موثر بوده است. آموزش مهارت های مقابله ای به وسیله درمان شناختی- رفتاری یک رویکرد کوتاه مدت و متمرکز است که به افراد وابسته به مواد کمک می کند تا از مصرف مواد خودداری کنند. فرض اساسی این است که فرآیندهای یادگیری نقش مهمی در گرایش به سوء مصرف و وابستگی به مواد و تداوم آن دارند. بنابراین می توان از فرآیندهای یادگیری در کاهش و ترک مصرف مواد در مورد افراد استفاده نمود. این روش به بیماران کمک می کند تا تشخیص دهند، اجتناب نمایند و مقابله کنند. بدین معنی که افراد موقعیت هایی که در آن احتمال بیشتری هست تا مواد مصرف نمایند را تشخیص دهند، از این موقعیت ها به هنگام ضرورت اجتناب و به وجهی موثرتر با گروهی از مشکلات و رفتارهای مشکل آفرین همراه با سوء مصرف مواد مقابله نمایند.
درمان شناختی- رفتاری یک برنامه آموزشی فردی است که می تواند به مصرف کنندگان مواد کمک نماید تا عادت های قدیمی همراه با مصرف مواد را از یاد ببرند و مهارت ها و عادت های سالم تر و معقولانه تری را یاد بگیرند یا باز بیاموزند تا هنگامی که میزان مصرف مواد به حد کافی زیاد هست که درمان را ایجاب نماید. بیماران احتمالا از مواد به عنوان تنها شیوه مقابله با طیف وسیعی از مشکلات بین فردی و یا درون فردی استفاده می کنند.
درمان شناختی- رفتاری یک رویکرد مبتنی بر همکاری و مشارکت است. بیمار و درمان گر در مورد اهداف مناسب درمان، نوع و زمان آموزش مهارت ها، حضور سایر اشخاص مهم در زندگی بیمار در برخی از جلسات درمان، ماهیت انجام تکالیف خارج از جلسات درمان و غیره به بررسی و تصمیم گیری می پردازند. این موضوع نه تنها منجر به ایجاد و گسترش یک ارتباط فعال و مطلوب و اجتناب از نقش نسبتا منفعل درمان گر می گردد بلکه باعث می شود تا درمان، کارآمد و مرتبط به مشکلات بیمار باشد. یادگیری به عنوان یک استعاره ساده هم در فرآیند درمان شناختی- رفتاری به کار برده می شود. درمان گر به بیماران یادآوری می کند که یکی از اهداف درمان عبارت است از این که به آنها کمک کند تا رفتارهای قدیمی و ناکارآمد خود را از یاد ببرند و رفتارهای جدید بیاموزند. بیماران به ویژه آنهایی که به دلیل شکست در ترک مصرف مواد درمانده شده و روحیه خود را از دست داده اند یا بیمارانی که پیامدهای سوء مصرف مواد در آنان بسیار منفی بوده است. همیشه به محض مشاهده و درک مصرف مواد به عنوان رفتاری که آن را آموخته و در طول زمان انجام داده اند، دچار تعجب می شوند. آنها هنگامی که خود را در نظر می گیرند که مجموعه ای پیچیده از رفتارها را یاد گرفته اند که آنها را قادر می سازد تا پول مورد نیاز برای خرید مواد که اغلب منجر به مجموعه ای از رفتارهای غیرقانونی می شود را به دست آورده اند، مواد را بدون این که دستگیر شوند تهیه نمایند، مصرف کنند و شناسایی نشوند متجب می شوند. درمان شناختی- رفتاری در مقایسه با بسیاری از شیوه های درمانی دیگر، از ساختار و جنبه آموزشی جامع تری برخوردار است. بنابراین تصور می شود درمان گر شناختی- رفتاری نقش هدایت کننده و فعال تری نسبت به درمان گرایان سایر رویکردها در درمان سوء مصرف مواد دارند. در طول هر جلسه درمان اقدامات زیادی صورت می گیرد که شامل این موارد می شود: مرور بر انجام تکالیف، بررسی مشکلاتی که ممکن است از جلسات گذشته درمان تاکنون روی داده باشد، آموزش مهارت ها، بازخوردها در مورد آموزش مهارت ها، اجرای تمرین در جلسات و طرح ریزی برای هفته آینده. این وضعیت فعال باید به وسیله زمان مناسب برای ایجاد ارتباط و درک بیمار معقول گردد. اولین جلسه درمان مهمترین و اغلب دشوارترین جلسه است، زیرا درمان گر باید چندین حوزه اساسی را مدنظر داشته باشد. اهداف اولین جلسه عبارتند از: کسب تاریخچه شخصی بیمار و برقراری ارتباط، افزایش انگیزه در بیمار، معرفی مدل درمان شناختی- رفتاری، معرفی تحلیل کارکردی و اصول بنیادین درمان، بحث پیرامون اهداف درمان و قرارداد درمانی و توضیح اساسی در مورد تکلیف بیرون از جلسه درمان. با در نظر گرفتن این واقعیت که میل به مصرف یکی از مشکلات اساسی بسیاری از مصرف کنندگان مواد است، این موضوع در اولین جلسه مطرح می گردد. دوره های بروز میل ذهنی شدید به مواد، اغلب هفته ها و حتی ماهها پس از شروع ترک مواد گزارش می شود. این تجربه می تواند مصرف کننده را گیج و آشفته سازد و در صورتی که درک و به طرز صحیح کنترل نشود، می تواند منجر به سوء مصرف یا مصرف مجدد مواد گردد. یکی از موضوعات اساسی و مهم در مورد بسیاری از مصرف کنندگان مواد، کاهش دسترسی به مواد و عدم قبول پیشنهاد مصرف مواد از طرف دیگران است. بیمارانی که در مورد کاهش یا ترک مصرف مواد احساسی دوگانه دارند، اغلب هنگامی که مواد به آنها پیشنهاد می گردد، دچار مشکل و آشفتگی می شوند. اغلب روابط اجتماعی بسیاری از مصرف کنندگان مواد آنچنان ضعیف و محدود می شود که آنها فقط با معدودی افراد که مواد مصرف نمی کنند معاشرت دارند و در این صورت قطع ارتباط ممکن است به معنای انزوای اجتماعی باشد. همچنین بسیاری از افرادی که به شبکه های توزیع مواد می پیوندند در خروج از شبکه ها دچار مشکل هستند. بنابراین در جلسه ای باید در مورد کاهش دسترسی به مواد و مهارت های امتناع ورزیدن و قاطعیت صحبت کرد.